پرهام داره را میره
پرهامم الان که دارم این پست و میذارم خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحال و ذوق زده ام،کاش میتونستم احساسم بنویسم عزیز کوچولوم باوجود اینکه راه رفتن برای تو هنوز دیر نشده ،مامان وبابایی خیلی هولکی هستیم تاراه رفتنت ببینیم آخه ما مگه جز تو دیگه عزیز کوچولو داریم؟یا مگه ماقبلا یه بار دیگه این شیرینی راه رفتن و چشیدیم؟ روز جمعه که صبا جون خونمون مونده بود،داشتیم به اتفاق بابایی نهار میخوردیم که یک دفعه آقاریزه ما دستش و به صبا گرفت و بلند شد و بعد دستت و ول کردی و تند تند راه رفتی ،من و صبا که شک زده شده بودیم تا پنج دقیقه از خوشحالی جیغ میکشیدیم ،میدونی چرا غافلگیر شدیم؟آخه تا یه ساعت قبلش هم احتیاط میکردی وبدون اینکه دستت رو بگیری نمی...
نویسنده :
مامان ریحانه
12:39















